شیدای حق مدار

( [17] )

«اى پيامبر! بگو كه اگر خدا را دوست مىداريد، از من پيروى كنيد، تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد».

اينجا است كه بايد گفت علّت و سبب اصلى غيبت پيامبران خدا مانند حضرت ادريس، يوسف، موسى و عيسى(عليهم السلام) در يك چيز خلاصه مىشود و آن عدم تبعيّت كافى و كامل مردم از آنان است كه زمينه را براى جنايات زمامداران جائر زمانشان فراهم ساخت و غيبت پيامبران و رهبران الهى را موجب گشت.( [18] )

قطعاً اگر امت اسلام نيز در تمام زمينهها به نحو احسن از پيامبر گرامى اسلام تبعيّت مىكردند و سفارشهاى پى در پى آن حضرت را در مورد تبعيّت از قرآن و عترت به كار مىبستند، كار به جايى نمىرسيد كه اولياى خدا و پيشوايان معصوم و اهلبيت پيامبر(عليهم السلام) يكى پس از ديگرى به دست ناپاكان امت كشته يا مسموم شوند و سرانجام خداوند متعال نيز به جهت ناسپاسى امت اسلام، از حضور آخرين حجّت و ولىّ خويش در ميان مسلمانان كراهت داشته باشد و او را از انظار عموم مستور بدارد; چنانكه از امام باقر(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود:

«إنّ اللّه إذا كره لنا جوار قوم نزعنا من بين أظهرهم»( [19] )

«هنگامى كه خداوند، همجوارى با مردمى را براى ما كرات داشته باشد و نخواهد، ما را از ميان آنان بيرون ببرد».

بايد حقيقت را براى همه پويندگان راه حقّ و زمينهسازان حكومت جهانىاسلام به رهبرى حضرت مهدى(عليه السلام) بيان داشت وآن اينكه، اگر سقيفه شوم بر سر مسلمانان سايه نمىافكند، هرگز، نه پهلوى حضرت فاطمه(عليها السلام)، دخت گرامىپيامبر شكسته مىشد ونه حضرتعلى(عليه السلام)، امام و رهبر معصوم مسلمانان، بيست و پنج سال در خانه مىنشست و نه بلاد مسلمانان و سرزمينهاى اسلامى جولانگاه افرادى مانند معاويه و عمروبن عاص مىگرديد و نه ماجراى فجيع و درد آور كربلا رخ مىداد و... و نه غيبتى اين چنين طولانى و حزن آور به وجود مىآمد.

آرى! غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) نيز بر اثر علل و عوامل مختلفى كه در طول تاريخ دويست و شصت ساله دست به دست هم داده بودند، سرانجام در سال (260) هجرى، بعد از شهادت امام حسن عسكرى(عليه السلام)واقع شد و جهان اسلام و بشريّت را در كام محروميّت و دورى از ديدار آخرين ذخيره خدا فرو برد و بدين سبب خسارتى بزرگ متوجّه دنياى اسلام و جهان بشريّت گرديد.

اينك ما به قدر امكان، علل و اسبابى را كه موجب غيبت آن حضرت شده است مورد بررسى و تحقيق قرار مىدهيم. به اميد آن كه روزى فرا رسد كه زمينه و شرايط لازم براى ظهور آخرين حجت خدا فراهم گردد و دوران ظلمت بار غيبت به سر آيد و پرچم اسلام با دستان توانمند حضرت مهدى(عليه السلام) در سراسر گيتى به اهتزاز در آيد و آيه كريمه «وَأَشْرَقَتِ الأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»( [20] ) محقّق گردد.

مفضل از امام صادق(عليه السلام) نقل مىكند كه آن حضرت در مورد آيه «وَأَشْرَقَتِ اْلأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها» فرمودند:

«منظور از «ربّ الارض»، امامى است كه از طرف خدا براى هدايت مردم در زمين معيّن شده است».

عرض كردم: «زمانى كه آن حضرت خروج كند، چه خواهد شد؟».

حضرت فرمود:

«در آن هنگام مردم به واسطه نور وجود امام، از نور خورشيد و ماه بى نياز مىگردند».( [21] )

در اينجا از همه علاقهمندان به اسلام و قرآن ـخاصه شيعيان و ارادتمندان به اهلبيت(عليهم السلام)ـ مىخواهيم كه در اين فرمايش عميق و پر معناى امام صادق(عليه السلام) با دقّت بينديشند و ببينند كه چه خسارت بزرگى به واسطه غيبت حضرت ولى عصر(عليه السلام) متوجه دنياى اسلام و بشريّت شده است. از اين بايد به حكم وظيفه شرعى خودمان، علل و عوامل غيبت را بررسى كرده و تا جايى كه امكان دارد در رفع و از بين بردن آن بكوشيم و از خداوند بخواهيم كه زمينه و مقدّمات ظهور آن حضرت را فراهم فرمايد.

اللّهمّ عجّل لوليّك الفرج بحقّ محمّد و آلمحمّد

بررسى علل و اسباب غيبت

1 ـ واقع شدن سنّتهاى پيامبران درباره حضرت مهدى(عليه السلام)

يكى از علل و اسباب غيبت امام زمان(عليه السلام) كه در روايات معصومين(عليهم السلام)آمده، اين است كه موضوع غيبت در اسلام چيز جديد و بى سابقهاى نيست، بلكه در امم پيشين نيز به صورت يك سنّت الهى جريان داشته است. از طرفى خداى متعال با ارسال پيامبران براى هدايت مردم، حجّت را بر همگان تمام كرده، و راه هر گونه عذر و بهانه جويى را بر افراد لجوج و بهانه گير بسته است.

از طرف ديگر پيامبران خدا(عليهم السلام) تمام تلاش و كوشش خويش را براى هدايت و ارشاد مردم به كار برده و در اين راه مصايب و مشكلات فراوانى را متحمّل مىشدند و بدون كمترين توقّع و چشم داشتى، مردم را به سوى خدا دعوت مىكردند. متأسفانه مردم بر اثر جهل و نادانى بناى مخالفت با پيامبران خدا را مىگذاشتند و آن چنان عرصه را بر آنان تنگ مىكردند كه در مواردى چارهاى جز اختفا و غيبت نداشتند. به همين جهت براى مدّتى از نظر مردم پنهان مىشدند.

در اين زمينه روايات زيادى از حضرات ائمه معصومين(عليهم السلام)نقل شده است كه به عنوان نمونه به ذكر دو حديث بسنده مىكنيم.

«سُدَير از امام صادق(عليه السلام) نقل مىكند كه حضرت فرمود:

براى قائم ما غيبتى است طولانى.

عَرض كردم: چرا يابن رسولاللّه؟

حضرت فرمود:

به جهت اينكه خدا خواسته است كه سنّت و روش پيامبران گذشته را در مورد غيبتهايشان درباره آن حضرت نيز جارى كند; اى سدير! به ناچار غيبت آن جناب واقع خواهد شد. زيرا خداوند متعال فرموده است: «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَق»( [22] ) سنّت گذشتگان درباره شما نيز جارى خواهد گشت».( [23] )

«عبداللّهبن فضل هاشمى از امام صادق(عليه السلام) نقل مىكند كه حضرت فرمود:

ناگزير براى صاحبالامر غيبتى خواهد بود، به طورى كه صاحب هر عقيده باطلى در مورد آن حضرت دچار شكّ و ترديد مىشود.

عبداللّه گفت: جانم به فدايت! چرا؟

حضرت فرمود:

ما اجازه نداريم علّت آن را براى شما بيان كنيم.

عبداللّه بار ديگر عرض كرد: حكمت غيبت آن حضرت چيست؟

حضرت فرمود:

حكمت غيبت آن حضرت، همان حكمت غيبت پيامبران و حجج پيشين خداوند است و تا بعد از ظهور آن حضرت علّت آن كشف نمىشود; همان گونه كه علّت سوراخ كردن كشتى و كشتن غلام و بپا نمودن ديوار توسّط خضر(عليه السلام) تا هنگام جدا شدن موسى(عليه السلام)از خضر براى آن حضرت روشن نشده بود».( [24] )

ازاين دو روايت كه از امام صادق(عليه السلام) نقل شد، چند نكته استفاده مىشود:

1 ـ اصل وقوع غيبت حضرت مهدى(عليه السلام)، و به طول انجاميدن آن از هر دو روايت استفاده مىشود. زيرا روايت اول در طولانى شدن غيبت صراحت دارد، و در روايت دوم نيز به طولانى شدن غيبت اشاره شده است; به جهت اين كه حضرت فرمود:

«غيبت آن حضرت به گونهاى خواهد بود كه موجب شكّ و ترديد براى بعضى از افراد مىشود»

و چنين غيبتى طبعاً ملازم با طولانى بودن آن است.

2 ـ اين كه موضوع غيبت امام زمان(عليه السلام) چيز جديد و بى سابقهاى نيست; بلكه در پيامبران و حجج پيشين خدا نيز، وجود داشته است و همان علل و اسباب و حكمتهايى كه موجب غيبت آنها شده، غيبت آن بزرگوار را نيز موجب گرديده است.

3 ـ از روايت دوم استفاده مىشود كه خداوند به ائمه معصومين(عليهم السلام)نيز اجازه نداده است كه تمام علل و اسبابى را كه موجب غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) شده، براى شيعيان بيان فرمايند و كشف آنها را به بعد از ظهور آن حضرت موكول فرمودهاند.

از اين نكته، نكته ديگر و بلكه نكات ديگرى مىتوان استفاده نمود; زيرا امام صادق(عليه السلام) در پايان سخنانشان به عبداللّهبن فضل فرمود:

«اى پسر فضل! موضوع غيبت مهدى(عليه السلام) امرى خدايى و سرّى از اسرار او و غيبى از غيبهاى اوست. از آنجايى كه ما مىدانيم خداوند حكيم است، تصديق مىكنيم كه تمام كارهاى او از روى حكمت است، گر چه علّت و سبب آن براى ما روشن نباشد».( [25] )

آنچه لازم است اشاره كنيم آن است كه ما بايد بيشتر در زمينه شناخت حضرت مهدى(عليه السلام) و همچنين موضوع ولايت و امامت ائمه معصومين(عليهم السلام) فكر و انديشه خودمان را به كار گيريم و با تجزيه و تحليل عميقترى در راستاى شناخت پيشوايان معصوم(عليهم السلام) گام برداريم.

اينجاست كه بايد در فكر و انديشه عميقترى فرو رويم و بدانيم كه بعد از رحلت پيامبر گرامى اسلام چه رويداد بزرگى اتفاق افتاده بود كه خلفا و جانشينان به حق پيامبر اسلام، يعنى حضرت على(عليه السلام) و فرزندان معصوم آن بزرگوار، در طول دويست و شصت سال نتوانستند آن چنان كه مىبايست حرف دلشان را بزنند و حقيقت امر را براى شيعيان و ارادتمندان خود بيان فرمايند تا جايى كه بيان بسيارى از حقايق را به بعد از ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) موكول فرمودند چنانكه در فرمايش امام صادق(عليه السلام) به عبداللّهبن فضل هاشمى گذشت.

جواب اين پرسش با مراجعه به تاريخ صدر اسلام به خوبى روشن مىشود و معلوم مىگردد كه عامل تمام گرفتارىهايى كه بعد از رحلت پيامبر اسلام براى مسلمانان پيش آمد، همان غصب خلافت است كه به سبب آنزعامت و رهبرى جامعه اسلام از صاحبان و وارثان اصلى آن سلب گرديد.

2 ـ همگونى غيبت حضرت مهدى(عليه السلام)

با غيبت انبياى گذشته

در مورد همگونى غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) با غيبت انبيا(عليهم السلام)، علل و حكمتهايى در روايات بيان شده است كه با توجه به آن، قسمتى از اسرار غيبت روشن مىشود. به چند روايت در اين زمينه، اشاره مىكنيم.

1 ـ سدير صيرفى مىگويد: با مفضّل و ابوبصير و ابانبن تغلب خدمت امام صادق(عليه السلام) شرفياب شديم. آن حضرت بر روى خاك نشسته بود و لباسى خيبرى بر تن داشت و همچون مادرى فرزند مرده، گريه مىكرد و حزن و اندوه، سراسر وجود حضرت را فرا گرفته بود و در حالى كه اشكهايش جارى شده بود مىفرمود:

«سيّدي غيبتك نَفَتْ رُقادي، وضيّقت علىّ مهادي، وابتزّت منّي راحة فؤادي، سيّدي غيبتك أوصلت مصابي بفجايع الأبد».

«اى آقاى من! غيبت تو خواب را از ديدگان من سلب نموده و زندگانى را بر من تنگ كرده و آرامش قلبم را از من گرفته است. اى آقاى من! غيبت تو، مصائب و اندوه مرا براى هميشه درد آور نموده است».

آن قدر حضرت صادق(عليه السلام) درباره طولانى شدن غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) سخن گفت كه عقل از سر ما پريد و قلبمان شكست. به آن حضرت عرض كرديم: اى فرزند بهترين انسانها! چرا اين قدر گريان و اندوهناك هستيد؟

حضرت صادق(عليه السلام) در حالى كه نفسى عميق و سوزناك كشيد، فرمود:

«امروز صبح به كتاب «جفر» نگاه كردم و در كيفيّت تولد و غيبت طولانى قائم(عليه السلام) و گرفتارى مؤمنان و ترديدهايى كه به واسطه طولانى شدن غيبت در آنان پيدا مىشود و اكثر آنها از دينشان بر مىگردند، تأمّل كردم; رقّت، قلبم را فرا گرفت و غم و اندوه بر من چيره گشت».

از حضرت صادق(عليه السلام) تقاضا كرديم كه ما را مورد عنايت و تفضّل قرار داده و در جريان مسايل مربوط به غيبت آن حضرت قرار دهد.

حضرت صادق(عليه السلام) در پاسخ فرمود:

«خداوند متعال در قائم ما، سه سنّت از سه پيامبر قرار داده است; تولّد آن حضرت را مانند تولد حضرت موسى(عليه السلام) و غيبت او را مانند غيبت حضرت عيسى(عليه السلام) و طول عمر آن جناب را مانند طول عمر حضرت نوح مقرّر فرموده است. سپس عمر بنده صالح خدا، خضر(عليه السلام)، را دليل بر طول عمر حضرت مهدى(عليه السلام)قرار داده است».

از حضرت صادق(عليه السلام) توضيح خواستيم. حضرت فرمودند:

«در مورد تولّد موسى(عليه السلام)، چون فرعون دريافته بود كه زوال ملك و سلطنت وى به دست موسى خواهد بود، دستور داد كه كاهنان در حضورش جمع شده و او را از نَسَب موسى(عليه السلام)باخبر نمايند. آنان نيز خواسته فرعون را بر آوردند و گفتند موسى از بنىاسرائيل است. لذا فرعون دستور داد تا شكم زنان حامله را دريدند و بيش از هزار مولود از بنىاسرائيل را كشتند; ولى به موسى(عليه السلام) كه در حفظ و حمايت خداوند متعال به سر مىبرد، دست نيافتند».

آنگاه امام صادق(عليه السلام) فرمودند:

«همچنين بنىاميّه و بنىعبّاس، چون با خبر شدند كه زوال و پايان سلطنت آنها و ساير ملوك و جبابره آنان بر دست قائم اهلبيت(عليهم السلام)خواهد بود، به عداوت و دشمنى با اهلبيت(عليهم السلام)برخاسته و قتل و كشتار اهلبيت پيامبر(عليهم السلام)را شروع كردند تا شايد بتوانند به كشتن حضرت مهدى(عليه السلام)دست يابند; لكن خداوند مانع شد كه ستمگران از آن حضرت با خبر شوند، تا نور ـامامتـ را به پايان برساند; گر چه مشركين كراهت داشته باشند».

و امّا در مورد غيبت حضرت عيسى(عليه السلام) يهود و نصارا گفتند كه عيسى كشته شد. لكن خداوند آنان را تكذيب نمود و فرمود: «وَما قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوُه وَلكِن شُبِّهَ لَهُمْ( [26] ); نه او را كشتند و نه بر دار آويختند ولكن امر بر آنها مشتبه گرديد». همين طور است غيبت قائم(عليه السلام). زيرا امّت به واسطه طولانى شدنش آن را انكار مىكنند».

امّا راجع به طولانى شدن عمر نوح(عليه السلام)، امام صادق(عليه السلام) فرمودند:

«وقتى نوح(عليه السلام) براى قوم خود درخواست عذاب نمود، خداوند جبرئيل را با هفت هسته خرما فرستاد و او را مأمور به كاشتن آنها نمود و براى وى پيغام فرستاد كه من بندگانم را هلاك نمىكنم مگر بعد از اتمام حجت بر آنان و تو صبر و تحمّل را پيشه كن و آنان را به سوى من دعوت كن كه ثواب و پاداش تو را عطا خواهم كرد. اين آزمايش الهى به قدرى طولانى شد كه عده بسيارى از دين خدا برگشتند، تا جايى كه فقط هفتاد و دو نفر از امت حضرت نوح بر دين آن حضرت ثابت ماندند.

بدين وسيله آزمايش الهى تحقّق يافت و كسانى كه در معرض انحراف و نفاق بودند، از مؤمنان حقيقى جدا شدند. آن گاه خداوند به نوح(عليه السلام)دستور ساختن كشتى را داد و فرمود:

«وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا( [27] ); اى نوح! كشتى را در حضور ما و به فرمان ما بساز».

آنگاه امام صادق(عليه السلام) فرمودند: برنامه غيبت قائم(عليه السلام) نيز چنين است. زيرا به قدرى طولانى مىشود كه براى بسيارى از شيعيانى كه داراى نفاق هستند، ارتداد حاصل مىشود و مؤمنان خالص از ديگران جدا مىگردند.

امّا طولانى شدن عمر بنده صالح خدا، خضر(عليه السلام)، نه به نبوّت و امامت اوست; بلكه چون خداوند عمرى طولانى براى حضرت مهدى(عليه السلام)مقدّر نمود و مىدانست كه طولانى شدن غيبت آن حضرت، موجب انكار مىشود، عمر خضر را طولانى گردانيد تا بدين وسيله، بر طولانى شدن عمر حضرت مهدى(عليه السلام)استدلال شود و حجت خدا بر منكران آن حضرت تمام گردد».( [28] )

در اين روايت، امام صادق(عليه السلام) بعضى از علل و حكمتهايى را كه موجب غيبت شده است، بيان فرمودند كه با توجه به آن، بعضى از اسرار غيبت براى ما روشن مىگردد.

2 ـ سعيدبن جبير مىگويد: از سيدالعابدين علىبن الحسين(عليهما السلام)شنيدم كه مىفرمود:

در قائم ما سنّتهايى از انبيا است; سنّتى از آدم و سنّتى از نوح و سنّتى از ابراهيم و سنّتى از موسى و سنّتى از عيسى و سنّتى از ايّوب و سنّتى از حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم). امّا سنّتى كه از آدم و نوح در آن حضرت است، طول عمر است. سنّتى كه از ابراهيم است، مخفى بودن ولادت و كنارهگيرى از مردم است. سنّتى كه از موسى است، ترس و غيبت است. سنّتى كه از عيسى در اوست، اختلاف مردم درباره او است. سنّتى كه از ايوب است، رسيدن فَرَج بعد از گرفتارى است و سنّتى كه از محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)است، قيام و خروج به شمشير است».( [29] )

نتيجه

با توجه به تشابه و همگونى علل و اسباب غيبت امام زمان(عليه السلام) با علل و اسباب غيبت بعضى از پيامبران خدا، چنين نتيجه مىگيريم كه همان طورى كه با روى كار آمدن ستمگران در امم گذشته، اسباب غيبت و اختفاى عدّهاى از پيامبران خدا فراهم شد، براى حضرت مهدى(عليه السلام) نيز در امّت اسلام، اسباب غيبت مهيّا گرديده است چنانكه اين معنى را مرحوم صدوق از امام صادق(عليه السلام) چنين نقل مىكند:

«حضرت نوح(عليه السلام) هنگام فرا رسيدن مرگش شيعيان خود را فرا خواند و به آنان فرمود كه بدانيد كه بعد از من با غيبتى روبرو مىگرديد كه طواغيت و ستمگران در آن ظاهر مىشوند; لكن خداوند متعال، سرانجام شما را به واسطه فرزندم هود كه از هر جهت به من شباهت دارد، نجات مىدهد و دشمنان شما را در هنگام ظهورش هلاك مىكند.

لذا پيروان نوح(عليه السلام) پيوسته درانتظار مقدم حضرت هود(عليه السلام) به سر مىبردند و منتظر ظهورش بودند».( [30] )

آرى! در امّت اسلام بعد از آنكه مسلمانان سفارشات اكيد پيامبر را در مورد خلافت و امامت على(عليه السلام) و فرزندان معصوم آن حضرت ناديده گرفتند، منافقان ظاهر شدند و قدرت اسلام را كه مرهون زحمات صادقانه پيامبر اكرم و از خود گذشتگىهاى حضرت على(عليه السلام) بود، در دست گرفتند و از همان آغاز كار، به جاى قدردانى از پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين(عليهما السلام)بناى اذيّت و آزار اهلبيت(عليهم السلام)را گذاشتند. در نتيجه در اندك زمانى مقدمات شهادت دخت گرامى پيامبر، حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)، و خانه نشينى حضرت على(عليه السلام)فراهم گرديد و خطّ انحراف از اسلام كه توسّط طواغيت و ستمگران به وجود آمده بود ادامه يافت و خلفا و جانشينان راستين پيامبراسلام، يكى پس از ديگرى به دست اشقيا به شهادت رسيدند و سرانجام با شهادت يازدهمين پيشواى معصوم پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)مسئله غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) رخ داد و دنياى اسلام و بشريّت، از ديدار جمال آشكار آخرين وصىّ پيامبر محروم گشت.

در پايان اين بحث، جملاتى از كلام اميرالمؤمنين(عليه السلام) را كه با موضوع بحث ما نيز مناسب است مىآوريم.

آن حضرت در پيشگويىاى درباره حضرت مهدى(عليه السلام) مىفرمايد:

«...يا قوم، هذا إبّان ورود كلّ موعود، ودنوٍّ من طلعة ما لا تعرفون، ألا و إنّ من أدركها منّا يسري فيها بسراج منير، و يحذو فيها على مثال الصالحين ليَحُلِّ فيها ربقاً و يعتق


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






نوشته شده در تاريخ 1 فروردين 1386برچسب:شعرهای زیبا, شعر , محرم , محیط زیست , امام رمان , دنیا , اضرافی گرایی, کتاب ,, توسط خانم لطفی